احمد منزوى

194

فهرستواره كتابهاى فارسى ( فارسى )

ترجمهء جواب شيخ ابو سعيد . آغاز : همهء اشياء در عالم كون و فساد از آنچه آن را وجود نبود . نسخه‌ها 2 / 759 « ترجمهء العروس » ( 2 نسخه ) ؛ ذريعه 15 / 253 « رسالة العروس » متن ؛ مهدوى ، مصنفات ابن سينا 179 - 180 « العروس » و دو ترجمهء آن ؛ دايره 4 / 1 ابن سينا . تهران ، نوربخش 2 / 253 « ترجمه . . . » از فخر الدين ؛ مجلس 2 / 393 ، ش 21 / 631 . ازبكستان ، تاشكند 5 / 387 ؛ ديوان هند ش 1215 ، 1250 . * رسالهء عشق : ترجمهء رسالة فى العشق . متن از ابن سينا ( د 428 ق / 1037 م ) كه به نام « اثبات سريان العشق فى الموجودات » نيز خوانده شده است . در 7 « فصل » : 1 - فى ذكر سريان قوة العشق فى كل واحد من الهويات ، 2 - فى ذكر وجود العشق فى الجواهر البسيطة الغير الحية . . . 5 - فى ذكر عشق الظرفا و الفتيان لا وجه الحسان ، 6 - عشق النفوس الالهية ، 7 - فى خاتمه الفصول ، براى شاگرد خود ابو عبد الله الفقيه المعصومى نگاشته است . ترجمه از ناشناس ، برابر متن در 7 « فصل » كه فهرست بخش‌ها را در ديباچه آورده است و چاپ شده است . آغاز : از ما درخواستى اسعدك الله يا ابا عبد الله الفقيه المعصومى كه جمع كنم ترا رساله كه در ضمن آن پيدا كنم سخن در عشق ، بر سبيل ايجاز ، و التماس تو مبذول داشتم . نسخه‌ها 2 / 759 « ترجمهء رسالة فى العشق » ( 1 نسخه ) ؛ مهدوى ، مصنفات ابن سينا 180 « العشق » ( اثبات سريان العشق فى الموجودات ) ؛ صفا 1 / 628 « رسالهء عشق » . ملك 7 / 477 ش 20 / 4657 ؛ يزد ، شيروانى 4 / 1206 . * عقايد صوفيه - بخش عرفان . * عقل : رساله در . . . ، از پير جمال اردستانى ( د 879 ق ) . گفتارى است به نثر آميخته به نظم . نسخه‌ها 2 / 1287 ( 1 نسخه ) ؛ ذريعه 9 / 161 « ديوان پير جمال اردستانى » ؛ اعلام 1 / 351 پير جمال ؛ نفيسى 2 / 808 - 810 كه مىگويد برخى از كارهايش با كارهاى جمالى دهلوى درهم شده است . دانشگاه 15 / 4119 . * عقل جوهر نيست : هيچ . . . ، بابا افضل كاشانى ( د 707 ق ) . ( - جاودان‌نامه ) . آغاز : بدانكه هيچ عقل جوهر نيست و هر جوهرى جوهر بودن او جز دانا بودنش است . نسخه‌ها 2 / 820 ( 3 نسخه ) . تهران ، نوربخش 2 / 225 - 226 ؛ دانشگاه 3 / 332 ، همانجا 9 / 1012 « هيچ عقل جوهر نيست » ؛ مجلس 10 / 1389 « عقل جوهر نيست » . * عقل سرخ : زبان مرغان . از شيخ اشراق شهاب الدين ابو الفتح يحيى سهروردى ( د 587 ق ) . ( - آواز پر جبرائيل و جز آن ) . در آن از شناسايى و شناخت و اين‌كه عقل انسانى در چهارچوب حيّات است گفتگو مىكند . و از آنجا آغاز مىكند كه روزى كسى از او مىپرسد : آيا جانوران زبان يكديگر را درمىيابند ، او مىگويد : آرى . از او مىپرسند از كجا دانستى ؟ گويد : روزى « باز » شكارى بودم . . . اين گفتار در چهارده رساله